شهاب الدين احمد سمعانى
102
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
اميدت از خلق منقطع گردد . عجب كارى است ايشان را بدان وادى مكّه برد ، آنجا نه انيسى بود و نه جليسى ، و برگشت و برفت ، و هاجر بر اسماعيل آمد و از آن خرمايى چند و پارهاى آب كه در مشك بود به كار مىبردند تا خرما نماند و آب برسيد و گرما گرماى مكّه ، و در آن وادى نه ضرع و نه زرع ، و آن كودك از غايت گرما بر آن زمين مىپيچيد دل هاجر درد كرد 12 و به صفا در دويد تا هيچ جايى آب بيند ، نديد ، فرودويد و به مروه برشد تا هيچ جايى 13 انيسى بيند نديد ، دلش با كودك بود باز آمد كودك را همچنان بر خود پيچان ديد 14 . ديگر بار به بالاى صفا برآمد هيچ كس را نديد . ديگر بار به مروه برشد و دامن درع خويش دور وا كرده 15 هيچ جاى آب نديد و هيچكس نديد تا آنگه كه هفت بار بر مىشد و مىآمد . از آن وقت باز كه آن پير زن از سر سوزى هفت بار آنجا بدويده است حق - جلّ جلاله - آن را شرعى گردانيده است تا هر كه آنجا رسد هفت بار بدود از صفا به مروه و از مروه به صفا . آرى درد زدهاى روزى آنجا قدمى چند برداشته است 16 . سوختهاى آنجا نفسى 17 برآورده است . و در موافقت دردزدگان تعبيههاست . اينت عزّت قدم طالبان از سر دردى . پير زنى قدمى چند برداشته است آن را شرعى گردانيدند و ركنى از اركان حج . چون هفت بار بردويد بر سر مروه ايستاده بود از غايت درد آواز برآورد كه اغث ، فرياد رس . پرده از سمعش برداشتند آواز جناح نجاح جبرئيل بشنيد ، مىآمد تا آنگه كه پرّ خويش را به نزد قدم اسماعيل برد و بر آن سنگ زد ، همى آب برجوشيد ، هاجر بيامد و سنگ و خاك گرد آن آب فراز آورد ، گفت تا آب ضايع نشود . رسول گفت / b 31 / عليه السّلام : اگر هاجر آن نكردى زمزمجويى استى 18 روان ، تا بدانى كه اين شحّ آدمى چه بندى است . عجب كارى است هاجر به طلب آب برخاست و به جدّ و جهد بر اين كوه و بر آن كوه دويد و آب زلال از زير قدم طفل رضيع ، بىطلب و اكتساب او برجوشيد تا بدانى كه طلب علّت نيست و يافت به حيلت نيست . استاد ابو على دقّاق گفت : عندك انّه لا بدّ لك من الرّزق و عندى انّ الرّزق لا بدّ له منك 19 . كجاست درويشى ميزر تجريد بربسته و رداى تفريد برافكنده و غبار اغيار از سينه فرا رفته 20 و ما دون اللّه را وداع كرده و ميان صفوهء صفا و مروهء وفا خيمهء عشق بزده 21 ، از كون تبرّا كرده و به مكوّن تولّا كرده و از زير قدم جمعيّت وى به حكم لطف قدم چشمهء حيات 22 برجوشيده و او از آن چشمهها شربتهاى جانافزاى برداشته و بر ديدار دوست نوش كرده .